X
تبلیغات
...رفاقت در رفاقت

...رفاقت در رفاقت

اندر حکایات آی کیو!

حاجی فندق یا میرزا قاسمی...

مساله اینست!

+ نوشته شده در  جمعه 22 فروردین1393ساعت 17:8  توسط اخوی  | 

کمتر از 8 ساعت...

نعره ی حیدری... یا زهرا!

 

سال 93 تان، امام رضایی....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1392ساعت 13:58  توسط اخوی  | 

نفسم آرزوست...

یک دشت پر از گل باشد

یک راه پر از سبزه

انتهایش خورشید بدرخشد

و تو از اینجا

تا خود خورشید

بی روسری

بدوی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1392ساعت 23:19  توسط اخوی  | 

نفسم...

وقتی صحن آزادی درخت داشت...

 

 

+ زیر تیغ آفتاب توی حرم آدم بوی بهشت میشنود... فکر کن زیر خنکای سایه درختی... کنار حوضی بزرگ... بنشینی روی چمن ها و گنبد طلا را نظاره کنی و جامعه کبیره بخوانی....

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1392ساعت 23:49  توسط اخوی  | 



+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آذر1392ساعت 20:0  توسط بسیجی  | 

تذکر به خویشتن (2)


♠ اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند. اگر سالم نیستی، هستند
افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی میکنند. اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم
وجود دارد. اگرجوان نیستی همه با چهره پیری مواجه هستند. اگر تحصیلات عالی نداری با
کمی سواد هم میتوان زندگی کرد. اگر قدرت سیاسی ومقام نداری مشاغل مهم متعلق
به معدودی انسان هاست. اما اگر عزت نفس نداری برو که هیچ نداری ...

♠ مثل ساحل آرام باش .............. تامثل دریا بی قرارت باشم

♠ وقتی آدمها فقط هنگام نیاز به یاد شما می افتند، ناراحت نشوید به خودتان ببالید که مانند
یک شمع در هنگام تاریکی به ذهن آنها خطور میکنید

♠ بزرگترين خيانت به خود آن است که انسان آفريده شده باشيم ولي مانند و حتي کمتر
از حيوان رفتار کنيم ....

♠ چوپان روستای ما هر روز گرگ هایش را به چرا می برد .... بره های فراری همه
جای بیشه را گرفته اند .... هر غروب می بینی چند گرگ از گله کم شده است ....
خدا لعنتشان کند ..... این بره های درنده را .......

♠ بخاطر میخی، نعلی افتاد. بخاطر نعلی، اسبی افتاد. بخاطر اسبی، سواری افتاد
بخاطر سواری، جنگی شکست خورد. بخاطر شکستی، مملکتی نابود شد
و همه اینها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود......

♠ یك لبخند میتواند سرآغاز یك دوستی باشد. یك ستاره میتواند كشتی را در دریا راهنمایی كند.
یك شمع میتواند تاریكی را از میان ببرد. یك امید روحیه را بالا می برد. یك خنده میتواند افسردگی
را محو كند. یك قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهد و یك زندگی میتواند متفاوت باشد.


 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1392ساعت 9:12  توسط بسیجی  | 

تذکر به خویشتن 1

سلام...

♠ مرگ از زندگی پرسید : این چه حکمتی است که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم؟

زندگی لبخندی زد و گفت دروغ هایی که در من نهفته است و حقیقت هایی که تو در وجودت داري.

♠ چه تفاوت آشکاری است بین هوسی که لذتش می رود و پشیمانیش می ماند و طاعتی که رنجش
می رود و پاداش ابدی دارد......

♠ هیچ یک از ما را شایسته نیست که از دیگران عیب جویی کنیم، چون در بدترین ما آنقدر خوبی
هست و در بهترین ما آنقدر بدی.

♠ مهم بودن رو فراموش کن !  تیتر روزنامه ی یکشنبه، زباله ی روز دوشنبه است …

♠ بهترین زمان برای سکوت زمانی است که حس میکنی باید پاسخی دهی.

♠ يك هيزم شكن زمانی خسته ميشود كه تبرش كند شده باشد نه اينكه هيزمش زياد باشد، تبر ما
انسان ها باور هاي ماست نه آرزو هاي مان...

♠ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺋﻢ ﺑﮕﻮﯾﯽ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻡ، ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺁﺯﺍﺩ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﯼ. ﻭﻗﺘﯽﺩﺍﺋﻢ ﺑﮕﻮﯾﯽ ﻭﻗﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ، ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺯﻣﺎﻥ
ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ. ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺋﻢ ﺑﮕﻮﯾﯽ ﻓﺮﺩﺍ ﺍﻧﺠﺎﻣﺶ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ، ﺁﻥﻓﺮﺩﺍ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ !

♠ و مغز من هنوز لبریز از صدای وحشت پروانه ای است که او را در دفتری به سنجاقی مصلوب
کرده بودند. باشد که هر که جان دارد از رنج رهایی یابد


♠ هر چه ميروم، نميرسم! گاهي با خود فکر ميکنم نکند من باشم، کلاغ آخر قصه ها !!!

♠ خدایا آن کس که هرروز صادقانه یادم میکند هر لحظه عاشقانه یادش کن

♠ خدایا چه گم کرد آنکه ترا یافت و چه یافت آنکه ترا گم کرد .... ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1392ساعت 11:57  توسط بسیجی  | 

تمامیت ارضی دل من...

خروش شیعه رعد آسمانیست
نفس هایش همه آتش فشانی است

نگاه چپ کنی بر قبر زینب(س)
همین آغاز یک جنگ جهانی است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1392ساعت 10:1  توسط اخوی  | 

بوی گچ!

آخی...

من یاد فیزیک و هندسه پیش دانشگاهی افتادم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1392ساعت 20:37  توسط اخوی  | 

حریم بانو

دلم ریش میشود وقتی عکس های سوریه را میبینم...

کاش میشد رفت..

از جان گذشت و رفت...

دوست دارم بروم از حریم معشوقم دفاع کنم...

بروم و هم مسلکانم را یاری دهم...

 

اما مجبورم بنشینم خانه و فقط غصه بخورم...

بیچاره من...

+ نوشته شده در  شنبه 16 شهریور1392ساعت 22:19  توسط اخوی  | 

آه میکشم...

دلم بستنی میخواست..

از این یخی ها.. که توی گرما مزه میدهد..

ته اتوبوس دخترها نشسته بودند و با چند ردیف فاصله پسرها. توی جاده قم بودیم. به دخترهای دور و برم گفتم بستنی میخواهم! کسی کاری نکرد. به مسئولمان هم گفتم. گفت نمیتواند کاری کند. گفتم الان خودم درستش میکنم. کمی صدایم را بالا بردم و گفتم چقدر بستنی مزه میدهد. فقط به قدری که همکلاسی ام بشنود. همان جلو نشسته بود. چند دقیقه بعد اتوبوس نگه داشت. همکلاسی ام پیاده شد و با یک کیسه بزرگ بستنی برگشت. پسرها کلی تحویلش گرفتند اما بستنی ها را فرستاد عقب. گفت اول خانمها.

***********

چند دقیقه بعد تشنه بودم. همه تشنه بودند. ساکت نشسته بودیم و تشنگی میکشیدیم. توی دلم گفتم چرا همه آب معدنی ها توی آن اتوبوس است... یواش به مسئولمان گفتم تشنه ت نیست؟ گفت چرا. کمی بلندتر گفتم کاش رویم میشد بگویم آب بخرند. همان نزدیکی ها اتوبوس ایستاد و همکلاسی این بار با آب برگشت.

***********

آمد سر کلاس. دیر بود. عذرخواهی کرد و اجازه نشستن خواست. به استاد گفت غیبت بزند اما بگذارد سر کلاس باشد. استاد نه تنها نگذاشت بلکه هرچه به دهنش آمد بارش کرد. آخر سر، منتظر بودیم مثل بقیه همکلاسیها جواب استاد را بدهد. فقط گفت باز هم معذرت میخوام. و از کلاس رفت بیرون.

***********

نمیدانم حالا گرمش هست یا نه...

تشنه اش هست.. آب میخواهد...

آیا هنوز هم محجوب است...

هنوز هم کارهای گروه را او انجام میدهد...

هنوز هم دم به دقیقه مشغول فراهم کردن آسایش برای دیگران است...

نمیدانم حالا زیر خروارها خاک چه میکند...

هنوز باور نکرده ام....

او مُــــرده....

مرده...

مرده....

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1392ساعت 14:53  توسط اخوی  | 

من کوه شدم ....

و دیگر ...

به هیچ کس نمی رسم....

+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1392ساعت 0:10  توسط سنگرساز  | 

عدل بر وزن افتعال!

آقای رئیس با نام اعتدال آمد جلو

آب و هوای معتدل آب و هوایی است که نه گرم باشد و نه سرد.. نه خشک و نه مرطوب.. یعنی یک چیز بینابین!

دولت هم قرار است اینگونه باشد

یک چیزی وسط.. امه وسطا!

آقای رئیس چه کرد؟

همه وزرا را از دولتهای ۵،۶ و ۷،۸ انتخاب کرد

انگار حد وسط یعنی یک چیزی بین اصلاحات و سازندگی!

گفتمان انقلاب هم برود در کوزه آبش را بخورد!

باشد که سعادتمند شویم!

 

+ از رای آوردن وزرا عصبانیم! مثلا مجلس اصولگراهاست...

حالا که او وسط را اینگونه میبیند مجلس هم همساز شده...

+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1392ساعت 17:58  توسط اخوی  | 

...I love you more than

 

هوس بستنی دارم

با دوست

چرا کسی نمیفهمد

 

بستنی را

فقط با دوست

باید خورد

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1392ساعت 1:34  توسط اخوی  | 

The past

چند وقت پیشا بود که نبودم

که تلفنا رو جواب نمیدادم

سراغ وبلاگ نمیومدم

کلاسا رو نمیرفتم

اسمس ها رو کوتاه جواب میدادم

همین چند وقت پیشا بود که همه نگرانم شده بودن

فک میکردن از سر دلتنگی

از سر غصه س که نیستم

اما من بودم

خوب و سرحال

فقط فرصت توضیح نداشتم

خیلی خوب بودم

چون یه جای جدیدو تجربه کردم

یه جا که بهش میگن خارج

ایتالیا بودم!

 

عکسمو هم تو ادامه مطلب گذاشتم

رمزشم اسم کوچیکمه به فارسی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1392ساعت 1:46  توسط اخوی  | 

آخرین سرباز

برای کسانی که دغدغه ی ولایت پذیری دارند، به گمانم، جالب است:

   آخرین سرباز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1392ساعت 1:3  توسط اخوی  | 

پیشنهاد

بعد از یک عالم وقت.................سلام


یک چیز خوبی شنیدم!دلم نیامد نشنوید:


هیچ چیزی نزد خدا محبوب تر از عملی نیست که مداوم باشد اگرچه کم باشد


دانلود کنید

یاعلی

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1392ساعت 0:57  توسط دیده بان  | 

عیدت مبارک عزیز دل!
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1392ساعت 18:50  توسط اخوی  | 

و اما ماراتون امتحانات..........

سلام رفقا

امسال سال حماسه اقتصادی و حماسه سیاسیه

داشتم با خودم فکر میکردم مگه نه این که خدا تومن از پول بیت المال دارن خرج ما دانشجو های این مملکت میکنن

پس...........

ما هم باید حسابی عالی درس بخونیم و نتیجه ی خیلی خیلی بهتر از دفعات قبل بگیریم

این هم اسمش حماسه اس........حماسه اقتصادی......

چون ما با خوب درس خوندنمون کاری می کنیم که پول مردم واین مملکت الکی هدر نده

و البته حماسه سیاسی هم هست چون اگه خوب درس بخونیم و می تونیم صاحب نظر بشیم و اونوقت نذاریم هر کسی که از راه می رسه بیاد و یه کاره ای بشه خودمون کشورمون رو دست می گیریم

حماسه آفرینی حکم ولی امر است........پس باید اطاعت امر کنیم........باید حماسه ای بیافرینیم ...........کوچک اما بزرگ.......

چرا که ..........

لا یکلف الله نفسا الا وسعها..........

پس هر چه توان داریم میگذاریم

هرکه مرد میدان است................."یاعلی"

.

.

.

.

 

بسم الله؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1392ساعت 10:48  توسط حاجی  | 

درد, دلم.......

(پاسخ به متن ۶۷۶دیده بان)

سلام دیده بان

خیلی وقته ازم خبری نیست میدونم اما دیشب با آقامون بحث وبلاگ بود دلم یه عالمه واسه وبلاگمون تنگ شد اومدم یه سری بزنم والبته انرژی بگیرم که..........

از توجیه کردن متنفرم پس .........

یادته برا  هرکسی یه اسمی گذاشتیم

برای تو اول از همه سرباز

بعد گمنام

بعد دیده بان

همه اش هم معنیه مگه نه؟؟؟

ومعنیش نگهبان دل ها و رفاقت هاست

چند وقته بند کردی به گله و گله گذاری و توقع..........

باشه صلاح مملکت خویش خسروان دانند

اما........

یه رسمی هم تو رفاقت هست غیر از توقع ماندن ظاهری وپررنگ

آن هم اینه..........

اگه یه کسی بخاطر شرایطی منطقی یا ... حضورش کمرنگ شد گه گاهی از او بپرسی سلام حاجی مردی یا هنوز زنده ای؟؟؟

نه اینکه تمام معنی رفاقت در این خلاصه شود که سلام حاجی می مانی یا میروی؟؟؟؟؟؟؟؟

وحاجی باید بداند که اگر حضورش کمرنگ شد یادش حتی در دل ها هم می میرد

رفاقت آبش با منت رفاقت نشان دادن در یک جوی نمی رود

این را میدانم و میدانی و میدانیم  که توقع رسم رفاقت نیست

شاید زمان زیادی هم نگیرد برای نشان دادن حضور ......قبول!!!!!

اما باید بخواهی که اگر زمان هم گذاشته می شود حتی به قدراینکه در همه جا اولین کسانی که از عمق جانت بهترین دعاها را برایشان میکنی رفقایت هستند و خودتان نیستید اما خدایتان هست که حتی یک روز هم ترک نمی شود که شاید کم و البته از دید دیده بان بی ارزش باشد..........باید بخواهی که ببینی!!!!!!!!!باید بخواهی............

خسته ام همراه.........از نگاه سردت.........از اینکه خلاصه تمام پیام هایت حرف از توقع میزند نه پیگیری رفیقانه..........که تمتم روح وانژی پاسخ را از دلم میگیرد...........دل تنگم..........برای همراهی ات ...........بی مزد...........بی منت..........

اما توقعی ندارم فقط دلتنگم

سپاس از تمام زحماتت که ریسمان رفاقتمان را محکم در دست گرفتی مبادا که پاره شود

از ته قلبم.........سپااااااااس!

اما تو رابه خدا دست از سردی بردا باور کن گرمای وجودت خیلی روح بخش تر است..........

رسم رفاقت از جان ودل کار کردن می طلبد ........خاکی بودن می خواهد.......

خاکی بودن است که دستمان را به افلاکیان می دهد.

تو هم خیلی وقته که نیستی ..........حضور پر رنگی داری اما فقط ظاهری .........دلت ...........

بمان همرا ه..........بمان.........بمان اما این بار با دلت ........

همراه بمان.........سرباز  بمان .....دیده بان بمان...........گمنام بمان .......گمنام گمنام!

دوستت دارم سرباز گمنام...........

 

شاید درست نباشد که جواب نوشته دیده بان رو عمومی بدم اما راستش دوست داشتم با همه درد و دل کنم

یه جورایی حرف دلم با بقیه رو هم گفته باشم

پس رفقا

دوستتون دارم از عمق وجودم

 

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1392ساعت 10:21  توسط حاجی  | 

دال لام

گاهی

بیش از آن که فکرش را بکنی

دلم

میخواهدت

 

* دلی که تنگ شده...

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1392ساعت 0:0  توسط اخوی  | 

یک...


یک...
یک درخت میتواند شروع یک جنگل باشد؛
یک لبخند میتواند آغازگر یک دوستی باشد؛
یک دست می تواند یاریگر یک انسان باشد؛
یک واژه می تواند بیانگر هدف باشد؛
یک شمع می تواند پایان تاریکی باشد؛
یک خنده می تواند فاتح دلتنگی باشد؛
امید می تواند رافع روحتان باشد؛
یک نوازش می تواند راوی مهرتان باشد؛
یک زندگی می تواند خالق تفاوت باشد؛

امروز آن "یک" باشید...



+ نوشته شده در  شنبه 26 اسفند1391ساعت 8:21  توسط بسیجی  | 


هیچ وقت نگو رسیدم ته خط....
"اگر هم احساس کردی رسیدی ته خط"....
یادت بیار که معلم کلاس اولت گفت:نقطه سر خط.....

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اسفند1391ساعت 14:9  توسط بسیجی  | 

مزاحم نشین  دارم مطالعه میکنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اسفند1391ساعت 8:48  توسط بسیجی  | 



گاهی میخواهیم زرنگ باشیم

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اسفند1391ساعت 14:24  توسط دیده بان  | 


برآنچه گذشت ،

 آنچه شکست ،

                        آنچه نشد ...                        

  حسرت نخور ؛

زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اسفند1391ساعت 8:31  توسط بسیجی  | 

بدون عنوان

روزهای سخت

مثل

این روزها

پ.ن ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اسفند1391ساعت 19:0  توسط اخوی  | 

لبخنـــ ـد!

نظر به اینکه عید دیدنی به صورت رفت و برگشت انجام میشه

و با توجه به گرانیهای اخیر جهت رفاه حال مردم

سال ۹۲ عید دیدنی به صورت حذفی برگذار میشود!

.

.

.

یه فـامـیل داریم اسمش “سیـمـین” ـه

الان یـه سـال میشـه کـه “نیم سـاعت” صـداش میکنم !

.

.

.

از قلبم پرسیدم چرا شب ها خوابم نمیره

قلبم جواب داد:

چون بعد از ظهر خوابیدی به من هیچ ربطی نداره !

.

.

.

یارو میره پیش دکتر متخصص میبینه ویزیتش بیست هزار تومن شد!

به دکتر میگه: اگه تخفیف میدی بگم کجام درد میکنه

وگرنه خودت بگرد پیداش کن!

.

.

.

نان لواش چیست؟!

به آلیاژی از پلاستیک و آرد می گویند که در دمای مخصوصی پخت می شوند !

.

.

.

مـا بـا خوردن یه رانی ۱۰ کالری بدست میاریم

و برای خوردن دو تیکه ی آخر درون قوطی ۱۲ کالری مصرف میکنیم !

.

.

.

ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ

ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻣﺘﻨﻔﺮﻥ

ﻧﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ!!!

.

.

.

یک شباهت اساسی بین مهندس های کامپیوتر و دکترها هست

و اونم اینه که از هر چی سر در نمیارن می گن ویروسه !!:))))

.

.

.

پروردگارا!

گناهانِ ما را به ریال و کارهای نیکمان را به دلار محاسبه بفرما !

.

.

.

یارو ﯾﻪ ﺧﺮﮔﻮﺵ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺍﺳﻤﺸﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﺒﻌﯽ !

.

.

.

هر وقت تونستی با تقلب نمره خوب بگیری به خودتت افتخار کن

و گرنه با خرخونی هر کسی می تونه ٢٠ بشه ! o.0

.

.

.

تجربه ثابت کرده که :

حقیقت رو باید از آدم عصبانی شنید ….!

.

.

.

افرادی که ازدواج میکنند دو دسته اند:

آنهایی که از جانشان سیر شدند و آنهایی که قصد جان دیگری را دارند

.

.

.

ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯿﺮﻩ ﺗﺎﯾﻠﻨﺪ ،ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ

ﺑﺸﻪ؛ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻪticket:

please

ﯾﺎﺭﻭ:ﭼﯽ ﭼﯽ؟

ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ:your ticket

ﯾﺎﺭﻭ:ﻣﻦ ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﭼﯽ ﮔﻔﺘﯽ ﺍﻣﺎ ﻣﺤﺾ

ﺍﺣﺘﯿﺎﻁ ﮐﺮﻩ ﺧﺮ… !!

ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ:ﻫﻮﯼ؛ﻣﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ؟؟ ﺁﺷﻐﺎﻝ

ﻋﻮﺿﯽ….

ﺷﺨﺺ ﺳﻮﻣﯽ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﻭﻣﯿﮕﻪ:ﺁﻗﺎﯾﻮﻥ

ﭼﺮﺍ ﺩﻋﻮﺍ ﻣﯿﮑﻨﯿﻦ؟ ﺧﻮﺑﯿﺖ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻣﻤﻠﮑﺖ

ﻏﺮﯾﺒﻪ!!!ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﺮﺳﺘﯿﻦ

ﮐﻞ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ:ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﯽ ﻣﺤﻤﺪ ﻭ ﺁﻝ محمد

.

.

.

مامانم مسافرته زنگ زده میگه خونه رو تمیزکن

شاید با خاله ت اینا بیایم

خبر نداره بعد از دوساعت که داشتم از تشنگی تلف میشدم

آخرش از آب گلدون خوردم !! توقعایی دارنا !!

.

.

.

تو مترو بشینی و تو اس ام اس بنویسی ((زیپِ طرف بازه))

حداقل ده نفر به زیپاشون نگاه میکنن ! :|

.

.

.

خدایا چنان کن سرانجام کار، تو خشنود باشی و ما پولدار !

.

.

.

به حق دار که نه ، حق به زوردار می رسد !

.

.

.

واسه باغمون سگ خریدیم بستیم که دزد نیاد

سگو دزدیدن :D

.

.

.

۱۲ و ۱۳ سالم بود میخواستم خودکشی کنم

هرچی قرص تو خونه بود خوردم… سرماخوردگیم خوب شد!!

.

.

.

مامانم زنگ زده مغازه میگه داداشت اونجاس هنوز؟

میگم نه چن دقیقه پیش رفت

میگه یعنی کلا رفت؟!

گفتم نه هنوز نصفش اینجاست !

.

.

.

من هرموقع کسی یا چیزی رو دوست دارم

وامیستم اینقدر از دور نگاش میکنم که یکی بیاد بخرتش

یا ببرتش بعد خیالم راحت میشه میرم پی زندگیم :|

.

.

.

خدا نگذره از کسانی که

شیر حموم رو روی وضعیت دوش می‌بندن و از حموم خارج می‌شن!

:|

.

.

.

الان از مهم ترین دغدغه هام اینه حالا که

سال تحویل ساعت۲ ظهره نهارو کی باید بخوریم :|

.

.

.

اقا من یه کشف بزرگی کردم :

حرف R همون حرف P هست فقط خسته بوده پاهاشو باز کرده !

حرف Z همون حرف N هست فقط خوابیده !

حرف @ هم همون a هست فقط مقنعه سرش کرده !

.

.

.

حرف دل !

لعنت بر پدر و مادر کسی که دگمه ی ( ، ) و ( ریال ) رو

تو کیبورد کنار هم قرار داد !

.

.

.

پیانو میزنم آروم میشم، ینى اگه میزدم آروم میشدم

فى الواقع اگه داشتم و میزدم آروم میشدم

در حقیقت اگه داشتم و بلد بودم و  میزدم آروم میشدم !

.

.

.

طرز نمره گرفتن پسرا و دخترا از استاد مرد:

پسرا: استاد به جون مادرم خرج خونه و دانشگارو خودم میدم

مادرم مریض بابام مرده ۲شیفت کار میکنم

واسه همین نتونستم خوب درس بخونم !

دخترا :اســـــتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد !!!!

.

.

.

مامانم خطاب به مرغ مینامون:

سلام عزیزم، سلام پسرم صبحت بخیر! خوب لالا کردی؟

بزار برات دون بیارم عشقم بخوری چاق بشی

چله بشی… آی مامان قربونت بره.. ای جانم ای جانم!

مامانم خطاب به من:

هوی شتر نمیخوای اون تن لشت رو از جات بلند کنی؟

انقدر آدم لــــــــــــــَش!! من :|

.

.

.

خیلی سعی کردم مث این فیلما دوتا بزنم تو گوش یکی

بعد یهو به خودش بیاد زندگیش عوض شه

منتها هر وقت اولیو زدم دعوا شد !

.

.

.

منطق ریاضى:

هر مساله اى که دیدى آسون داره حل میشه ؛

بدون راهِ حلت اشتباهه…. :|

.

.

.

به درجه ای از عرفان و معرفت رسیدم

که واسه خودم یه چیزی تعریف میکنم میخندم

تازه آخرش هم از خودم میپرسم: جان من!؟ :|

.

.

.

یه موقعی توی مراسم عقد سکه هدیه میدادن

بعد شد نیم سکه، بعد ربع سکه

بعد این سکه‌های یک گرمی و نیم گرمی «پارسیان» و این چیزا اومد …

عنقریب روزی فرا میرسه که به عروس و داماد فقط بتونیم بگیم “آفرین” !

.

.

.

نمیدونم چه صیغه ای پیاز خام تلخه

ولی همون پیازو وقتی میپزی میشه باقلوا !

.

.

.

خیلی فرق هست میان واژه ی “عزیز ” و ” عزیزم “

همانقدر که میان “جانم ” و “جونم ” !

.

.

.

بعضیا همون بعضیا بمونن ، بهتره !

.

.

.

لوازم شخصی چیست ؟

وسایلی که متعلق به یک شخص می باشد

و تمام اعضای خانواده و فامیل وظیفه دارند از آن وسایل استفاده کنند

در غیره این صورت شخصی محسوب نمیشود !

.

.

.

ســـــلامتی اونـــایی کـــه مـــوقـــع خـــرج کـــردن

واســـه رفـــیق و عـــشــقشــون…

پــــول واســـشون حـــکــم جـی اِل ایــکسو داره…

راحــــــت از جـــــیب درمـــیاد…!!

.

.

.

همیشه سخت ترین جای ِ کار اینه که ، تظاهر کنی هیچی نشده..

.

.

.

ﺩﻭﺗﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭ ﻭﺍﺳﻢ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﺩﮐﺘﺮﺍ ﺩﺍﺭﻩ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ

ﭘﺮﺍﯾﺪ!

ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﯿﻢ ﮐﻨﯿﺪ ﻟﻄﻔﺎ؛

ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺳﺨﺘﯿﻪ!

.

.

.

آقا میدونید چرا پراید گرون شده؟نمی دونید که…

چون راحت میره تو پارکینگ راحتم از پارکینگ در میاد.

امکانات از این بیشتر میخواین.؟

.

.

.

اگـر میخواهیـد دروغـی نشنویـد

اصـرار زیـادی بـرای شنیـدن حقیقـت نکنیـد !

.

.

.

دقت کردین وقتی دوتا کلید شبیه به هم داری ،

هیچوقت اولین کلید ، کلید درست نیست ؟

.

.

.

ما اکنون در زمان ” ضد حال استمراری ” زندگی می کنیم !

.

.

.

پسره میره خواستگاری میپرسن ماشینت چیه؟ میگه پراید

بعد گندش در میاد طرف پرادو داشته !

.

.

.

تا حالا دقت کردین لذتی که تو خوردن ته نون ساندویچ

با سس هست تو خوردن خود ساندویچ نیست ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1391ساعت 17:45  توسط اخوی  | 

تو مسئول گلتی!

خسته و پریشانم

در غم تو گریانم

از همه گریزانم

تا رود ز تن جانم

تو که گفتی..  به پیش من بمان

چرا چنین نهان

مرا به حال خود رها کــــــــــــردی؟

چرا ندیده ای

که از غمت فغان

روَد به آسمان

چه گویمت؟؟

 مرا فدا کردی!!

مگر که جان به لب رسد

 که یادت از نظر رود

چرا تو بی خبر ز ما رفتی!؟

چه می شود عیان شوی؟

مرا عزیز جان شوی؟

بگو چرا؟

بگو کجا رفــتی؟

دیده بر رهت دارم

در دل شب تارم

در غم تو بیمارم

تا دوباره برگردی

تا دوباره برگردی

به هر کرانه رفته ای

به یک بهانه رفته ای

 به هر نشانه رفته ای

بجویمت ز بی نشان ها

دوباره پیش من بیا

ببین که می شود به پا

نوای شور و نغمه ها

به کوه و  دشت و آسمــان ها

ببین که دل شکسته ام

به گـــوشه ای نشسته ام

 به جـــز تو دل نبسته ام

دمی بمان به پیش من.. عزیز جانم

ز دیده خون شود روان

به یادت ای امید جان

ز چشم من نشو نهان

که در فغان روی تو.. رسد خزانم

دیده بر رهت دارم

در دل شب تارم

در غم تو بیمارم

تا دوباره برگردی

تا دوباره برگردی

+ نوشته شده در  جمعه 20 بهمن1391ساعت 23:52  توسط اخوی  | 

دبه!

خریدن کالای ملی وظیفه ماست!

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1391ساعت 23:42  توسط اخوی  | 

مطالب قدیمی‌تر